حسين مروج

504

اصطلاحات فقهى ( فارسى )

مفاصل - سنگ سخت و سفت . لسان العرب در عرف فقها ، مفصل استخوانها را گويند . موارد استعمال : بنابر قولى حنوط به مفاصل ميت واجب است . جواهر الكلام ، ج 4 ، ص 178 مفتاح - كليد . موارد استعمال : مفتاح خانه كه جهت قفل ثابت مىباشد به عهدهء موجر است كه بايد به مستأجر بدهد . شرح لمعه ، كتاب اجاره مفتوح - باز شده ، در مقابل مغلق استعمال مىشود . لسان العرب موارد استعمال : آيا براى مرد جايز است نماز بخواند درحالىكه پيش روى آن مصحف مفتوح قرار دارد . مفتاح الكتب الاربعه مفتى - فقيهى كه احكام شرعيه را ظاهر مىسازد . معجم لغة الفقهاء موارد استعمال : براى مردم واجب است كه به مفتى داراى شرايط مقرره مراجعه و از حكم او اطاعت كنند . شرح لمعه ، كتاب قضاء مفحص القطاة - مقدار زمينى كه مرغ قطا ( مرغ سنگ‌خوار ) مىتواند در آن بخوابد و تخم بگذارد . موارد استعمال : كسى كه مسجد مىسازد خداوند براى او بيتى در بهشت بنا مىكند و لو اين‌كه مسجد ساخته شده به مقدار مفحص القطات باشد . مجمع البحرين مفدم - لباس قرمز سير . لسان العرب موارد استعمال : لباس مفدم براى غير عروس مكروه است . الكافى ، ج 6 ، ص 447 مفروح - كسى كه كثرت ديون به او سنگينى مىكند . موارد استعمال : بنابر روايتى دين مفروح از بيت المال پرداخت مىشود . طلبة الطلبه ، كتاب ديات مفسد - تباه‌كننده ، ضدّ مصلح . قاموس قرآن در عرف فقها ، به معناى مبطل است . در كتاب " بدائع الصنائع " آمده است چند چيز مفسد نماز است ، يكى حدث است . موسوعة الفقه الاسلامى ، ج 19 مفعول به - كسى كه عمل لواط با او انجام داده مىشود . موارد استعمال : مفعول به در صورت وجود شرايط كشته مىشود . شرح لمعه ، كتاب حدود مفقود مجهول الخبر - كسى كه از وطن غائب باشد و از او و محل زندگيش خبرى نرسد . حديقهء حاشيه ؛ شرح لمعه موارد استعمال : زوجه مفقود مجهول الخبر بايد تا آمدن زوج و يا خبر مرگ او صبر نمايد البته در صورتى كه نفقهء آن تامين باشد . شرح لمعه ، كتاب طلاق مفقوء - كسى كه چشمهاى او را پاره نمايند . مجمع البحرين موارد استعمال : بردهء بدهكار در صورت پاره كردن چشم مرد آزاد با تقاضاى مفقوء قصاص مىشود و به بدهكارى او توجه نمىشود . الكافى ، ج 7 ، ص 307 مفلّس - چيزى كه بر روى آن خالها و نشانه‌هايى همانند پولك ماهى باشد . در فقه ، كسى است كه به علت كثرت بدهى از تصرف در اموال خود ممنوع است . موارد استعمال : حجر مفلّس در صورت